محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
211
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
نبض آن شخص را در وقت اعتدال مزاج و تندرستى ديده باشد و از حال وى واقف بوده ، پس چون عند المرض بيند كما ينبغى حكم كند بر تغيّر نبض كه درجهء اعتدال شخصى چه قدر تفاوت كرده ، چهسان تغيّر كرده و وجه حق و موصل به مطلوب همين است ، اما از آن كه طبيب را با هر مريض تقدّم معرفت مستحيل است جهة اطلاع بر احوال مرض نو ملازم اعتماد بر ديگر ادله باشد و ملاحظهء نبض ضمنا از قراين ديگر نيز خالى از تأئيد نباشد . [ طريق اهوازى و ابن ابى صادق ] طريق دوم آن كه بعض قدما قرار دادهاند و صاحب كامل و ابن ابى صادق آن را اختيار نموده و وى آن است كه مقيسٌ عليه اصابع نباض باشد ، پس : طويل آن باشد كه از چهار انگشت متجاوز محسوس شود . و قصير آن كه كمتر از چهار محسوس گردد . و معتدل او آن كه به چهار محسوس گردد . و عريض آن كه در عرض انامل بيشتر رسد . و ضيِّق آن كه در عرض انامل كمتر رسد . و معتدل وى آن كه متوسط بود . و مشرف آن كه مرتفع بيشتر بود گويا در انگشت مىدرآيد . و منخفض آن كه كمتر مرتفع شود يعنى از مركز خود دور تر نرود . و معتدل وى آن كه متوسط بود . و اين طريق را نيز تزئيف كردهاند به دو وجه : يكى آن كه اصابع لامس مختلف مىباشد در عظم و صغر و همچنان عِرق ملموس ، پس حكم به تقدير مقادير اصابع راست نيايد ، چه ظاهر است كه اگر اصابع شخصى آگنده بود و اصابع ديگر باريك و اين هر دو نبض واحد را بهبينند لا محاله نبض نسبت به اصابع يكى قصير خواهد بود و نسبت به اصابع ديگر طويل و كذلك حال ملموس بديهى است كه چون مردى نبض طفلى را ببيند اگر چه نبض او طويل باشد اما نباض را قصير خواهد نمود لما ذكرنا . [ نظر حكيم ارزانى ] و نزد اين درويش احسن چنان مىنمايد كه از مقادير اصابع كه در كلام اين قوم ضبط يافته اصابع صاحب نبض مراد نباشد ، يعنى طبيب نبض هر كه بيند مقدار اصابع او دريافته به اصابع خويش قياس نموده حكم كند بر احوالش . و وجه دوم بهر تزئيف گفتهاند كه اگر چه معرفت مقدار به مقادير اصابع ممكن است ليكن معرفت سائر اقسام بدين طريق غير ممكن است پس مفيد تام نباشد بالجمله وجه موجه همان است كه در آخر طريق نخستين گذشت . و الرابع العريض و نوع چهارم عريض است ، يعنى پهنا ، و هو الذي يأخذ من عرض الأصابع أكثر مما يأخذ المعتدل و وى آن است كه گيرد از پهناى اصابع زيادهتر از آنچه مىگيرد معتدل و يدل على زيادة الرطوبة و دلالت مىكند بر وفور ترى . و الخامس الضيق و نوع پنجم ضيّق است و هو ما يقابله و وى آن است كه ضد عريض بود و يدل على قلَّة الرطوبة و دلالت مىكند بر كمى رطوبت . و السادس المعتدل بينهما و نوع ششم معتدل است در اين دو و يدل على اعتدال حال البدن في الرطوبة و اليبوسة و دلالت مىكند بر اعتدال حال تن در ترى و خشكى . و السابع هو الشاهق و نوع هفتم شاهق است و هو الذي يحسّ أجزاؤه في الارتفاع أكثر من المعتدل و وى آن است كه محسوس شوند اجزاى او در بلندى زياده از معتدل و يدل على زيادة الحرارة و دلالت مىكند بر غلبهء گرمى . و الثامن المنخفض و نوع هشتم منخفض است و هو ما يقابله و وى آن است كه ضد شاهق بود ، يعنى در بلندى به غايت كم محسوس شود و يدل على قلَّة الحرارة و دلالت مىكند بر كمى گرمى ، يعنى غلبهء برودت . و التاسع المعتدل و نوع نهم متوسطٌ بينهما است و يدل على الاعتدال و دلالت مىكند بر اعتدال حال الجنس . الثاني المأخوذ من كيفية قرع الأصابع جنس دوم از اجناس عشرهء بسيط نبض مأخوذ است از چگونگى كوفتن رگ انامل را ، يعنى به اعتبار رسيدن فقط ترك نظر از ديگر اعتبارات